|
|
|
| می خواستم یه چیزی بنویسم در مورد این اعدام ها ولی شاید شجاعتش رو ندارم اینکه یهووو تمامی کسایی که این عمل رو دارن نقد میکنن منو هم به نقد بکشن.خصوصان که من هم قلم توانایی ندارم که !
ولی جدی میگم از اون روز تا حالا که خبر رو برا اولین بار دیدم تا امروز که بیس بار دیگه خوندمش با جزییات هی فکر دارم میکنم هی فکر میکنم و دیروز که با داداش کوچیکه سر این مسئله صحبت کردم اون عصبانی شد و گفت برو بابا شما ها اگه می خوایین کار به اینجا نکشه قبل از وقوع دومبال راه چاره باشید هی میگید این کار غلطه و بعدش با عصبانیت گفت وقتی چاقو میره تو تنت و تو هی التماس میکنی نزن تو رو خدا نزن رو درک میکنی و من همین جوری باچشمای از حدقه دراومده نگاش میکردم و سرم بیشتر داد زد که من درک میکنم!!!!{ همین چن ماهه پیش وقتی بعد از مدت ها از خلوت چن ماه اش بیرون اومده بود و رفته بود بانک که یه کاری کنه وقتی اومده بود بیرون دو تا پسر بهش یه فوهشی رو میدن( دقیقان بهش گفتن بچه ک.و.ن.ی)!!! و اون برمیگرده میگه همو می شناسیم و یکی از پسرا یه سیلی بهش میزنه و داداشه هم یکی می خوابونه تو گوش اون و بعد رفیقش چاقو میکشه و این داداش کوچیکه فرار میکنه ولی یکی دیگه از همونا با چاقو میزنه زیر کتفش و بعد اون یکی خودشو می اندازه روش و ساق پاشو میزنه و بعد اونجوری که اطرافیان میگن هر دوتایی به قصد صورتش چاقو میزدن و داداشی به خاطر نوع ورزشی که میکرد مرتب با دستش دفاع میکرده و اونا هم مرتب بهش چاقو میزنند و اون روز وقتی داداش کوچیکه رو میرسونند بیمارستان تقریبان خونی براش نمونده بود...و این طور که میگفتند هر دو پسر مست بودند!} اون عصبانی بود و برگشت به من گفت میدونی وقتی تو دادگاه اومده عین خیالش نبود و برگشت به قاضي گفت من مست بودم...!!!انگار نه انگار که همین چن وقت پیش منو عین گوسفند تو خیابون سلاخی کردن و انگار نه انگار که من نمی تونم دیگه لباس آستین کوتاه بپوشم چون هر کی منو ببینه فک میکنه من آدم خلاف کاریم !(من خندیدم و بهش گفتم دیگه در عوضش بهت نمیگن بچه ... ) بگذریم من این چن وقته کلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که ما همه تلاش میکنیم و خوبه که به دمبال این هستیم که این بچه ها رو نجات بدیم اما چرا هیچ کاری برای تمامی بچه هایی که این پتانسیل رو دارند نمیکنیم منظورم همه اونایی که یه چاقو تو جیباشون هست همه اونایی که هر روز ممکنه نا خواسته و غیر عمد و تنها از روی عصبانیت کسی رو تهدید کنند ؟؟ منظورم اینه که چرا ما تلاش نمیکنیم برای بچه هایی که ته ذهنشون یه چاقو هست !!! نمی دونم شاید باید یه فیلمی ساخته بشه از همین بچه هایی که توی زندان هستن شاید باید همین بچه ها بیان و برای دوستاشون و همکلاسی هاشون و هم محلیاشون حرف بزنند و بگند چه احساسی دارند الان ...و چه حسی داشتند اون موقع شاید باید بی پرده بگن چرا چاقو داشتند !!! نمی دونم چطوری چیزی که توی ذهنمه بگم ...! منظورم اینه که کاش میشد به جای دادن یه ماهی به دیگران ماهی گیري یادشون میدادیم ! کاش واکسینه میکردیم قبل از اینکه بیماری شیوع پیدا کنه ! هرچند منم در جاي خودم در حد تئوري مخالف اعدام هستم ولي اون روز وقتي داداشي رو تخت بود من پر بودم از نفرت و دلم ميخواست گيرشون بيارم و ....متاسفم عين حسي بود كه من داشتم و هنوزم گاهي وقتها وقتي داداشي توي خواب وقتي دست به دست ميشه و ناله ميكنه همون نفرت مياد با همون شدت و با خودم ميگم كاش ميشد يه كاري كنيم كه اين طوري نباشه يعني زندگي واقعان زيبا بشه و همه احساس كنند در دنياي آرومي هستن...
+
تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 3:40 بعد از ظهر نويسنده آن
|
|
|