|
|
|
| الانه که فکر میکنم هنوز هم سرم سنگینه عینهو کسی که خورده تا خرخره ...!
نمی دونم چرا ولی سرم سنگینه شاید از بس خوابیدم از دیروز که تعطیلم همش خواب بودم در کل شاید چهار پنج ساعتی بیدار بودم ولی هنوزم خوابم میاد مثل کسی که پشه تسه تسه نیشش زده و اگر ولم کنند احتمالن از گرسنگی میمرم در خواب! الانه یه فیلمی داره پخش میکنه به اسم د.ل.ن.و.ا.ز.ا.ن خیلی به نظرم تخ.می هست!!نمی دونم چرا همیشه این پسرای پولدار میرن عاشق دخترایی میشن که مشکل دارن ؟! تازه هر کی هم به حرف باباهه گوش نده و بره با دختره مورد علاقه اش ازدواج کرده خبط کرده و آخرش به گه خوری می افته و میره دس بوس پدر و مادرشون !!! و این وسط همه گناهان از اول تا پایان با دختر قصه می باشد....حالم بهم خورد ...! من نمی دونم تا چن سال دیگه اینا این خزعبلات را به خوردمان میدهند و ما هم گوش میدیم؟ پدر و مادر به جای خودشون و حرفی هم نیست که احترام باید گذاشته بشن ولی قرار نیست اونا همه زندگی به ما بچسبن و خط بدهند در همه چی به ما! گاهی فکر میکنم چرا این همه دلگیرم ! سنگینی سرم و دلم با هم همراه میشه و از پا درمیام میدونی گاهی احساس میکنم تو اینقده دوری که هرچی فریاد میزنم صدام بهت نمیرسه جدی میگم ! میدونم تو هم شاید همچین حسی ..... روزایی که میرم سر کار خیلی کاره خاصی انجام نمی دهم ولی اونجا دلم آروم میگیره! میگم این شووور خوار ما یه جوریی با خوشحالی از ورشکستگی شرکت ما حرف زد که لجم گرفت هرچند اونجا ماله بابام نیست ! تازه به خواهر جان عزیزم هم پریده که چرا گفتی می خوام پاس پورت بگیرم من نمی دونم این غول بیابونی چطور می تونه ادعای روسن فرکی کنه آخه ؟ گفته من تا دو غوز آباد نمی تونم برم تو می خوایی پاس بگیری؟؟؟؟؟ آخه بگو بی شووور می خواد بگیره به تو چه ...امروز به شدت علاقه زندگیم رو پیدا کردم ! میخوام وکیل بودم تا وکالت کنم برای زنان مملکت خراب شده ام((منظورم این بود :دلم میخواست وکیل بودم تا وکالت کنم برای زنان مملکت خراب شده ام ))....این چه قانونی که میگه شووور باید اجازه بده زن بره خارج از کشور یعنی خاک تو سرتون با این قوانین تخ ماتیکی که دارید! من می خوامت الان پس کجایی ؟؟؟ دلم خیلی چیزا میخواد ولی از همه بیشتر تو رو می خواد که بغلم بگیری و ببویی موهامو و بگی آی آن چه عطری داره موهات و من مست کنم از همین یه جمله ات پس کجایی ؟؟؟
+
تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 5:19 بعد از ظهر نويسنده آن
|
|
|