چقدر زود دیر میشود گاهی
شاید همین چند دقیقه پیش بود
وشاید همین چند سال پیش
که تو رفتی و من ماندم و چشم به راه نشستم
چقدر زود دیر میشود ؟؟؟نمیدونم اینو من گفتم یا از جایی شنیدم ؟؟؟
از دیروز تا حالا کتاب
وردی که بره ها می خوانند, رضا قاسمی دستمه از سایت دوات گرفتم به نظرم جز کتابهایی که دوستش داشتم و همش منتظر یه لحظه فراغت بودم که بخونمش از یه تکیه کلام قاسمی خوشم اومده اونجایی که میگه "خسته میشی جیگر و بعدش هر کاری که داره میکنه رو میگه خوشم میاد نمی دونم چرا با اینکه من با این جمله همیشه مشکل داشتم ولی نمی دونم چرا وقتی از قلم قاسمی زده بیرون خوشم اومد ازش طوری که به قول خودش دلم میخواست الان یه کسی بود که میگفت اینقد تایپ نکن جیگر خسته میشی تو فقط دراز بکش و فک کن!!!کتاب پر از حقیقته و نمی دونم یه چیزی توش هست که هی آدم رو دنبال خودش میکشونه شاید همون وردی که بره ها می خوننند؟!
خلاصه الان شدیدا دلم میخواست یکی بود که به جای من تایپ میکرد و می خوابیدم و فکر میکردم و حرف میزدم.اصلان کاشکی من به جای نوشتن می تونستم بیام اینجا و حرفامو بگم و برم و شما هم بیان و اگه دوست داشین حرفای منو گوش کنین و برین.میدونین چند وقته میخوام چنتا از داستان هایی رو که خوندم خلاصه کنم ولی دردی که توی مچ راستم دارم باعث شده بی خیال بشوم .شاید دلیلش اینه که من دست راستمو تکیه گاه میکنم و شایدم چون توی شرکتم مجبورم زیاد از این دست استفاده کنم اینقدر آسیب پذیر شده .آخه خیلی لوس شده و کاهی بد رقم درد میگیره.
داشتم میگفتم اگه میشد می اومدم وخلاصه داستان رو تعریف میکردم خیلی خوب بود مثلان وقتی شما بی خوابی میزد سرتون و میمودین اینجا
, هر قصه ای که دوست داشتین انتخاب میکردین و من اونوقت با هیجان براتون تعریفش میکردنم تا جایی که خسته میشدین و صفحه رو تق می بستین و منم خفه میشدم؟؟اینجوری دستم دیگه درد نمی گرفت شاید؟؟
تو ننویس جیگر تو خسته میشی!!
من توصیه میکنم کتاب وردی که بره ها می خوانند رو از روی سایت دوات بگیرین و بخونین مثل من.
تازه من امروز کتاب رو پرینت گرفتم و بعدش یه جلد خوشگل قرمز هم براش درست کردم و الان گذاشتمش رو تختم.
راستی کوری هم چنتا از فصل هاشو خلاصه کردم که وقتی تموم شد میذارمش اینجا .
بروم دیگه که خسته میشه چشمات تو نخون بذار من بجات بخونم جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگر!!!!