تازه این روزها تختم عجیب دلتنگی میکند برای بودن دو نفره ما !!!
بعضي از آدم ها لايق معاشرت هم نيستند يعني همين كه در دوره دوستي ببينيش و سلامي بگويي و حالت چطور است چه رسد كه دوست باشي و برايش درد دل كني يا برايت درددل كند ! و بعد به عقب كه نگا ميكني مي فهمي خيلي ها را شامل ميشود...آدم هايي كه تا دو روز پيش دوست مي ديدي به يكباره مي فهمي دوست نيستند و كمترند ! يا فقط بايد باهاشان سلام و عليك ميكردي!
در كل آدم هايي كه دور برت هستند و مي شناسي بيشترشان لايق نيستند ولي تو مدت زمان زيادي اينو نمي دونسيتي و وثتي مي فهمي خيلي به برخي نواحيت فشار مياد و دلت ميخواد بزني خودت رو لت و پار كني!
بگذزيم دوست دارم تو رو هم بفرستم همون جايي كه بقيه رو حواله دادم.ديگه دوست ندارم بهت فك كنم يا تلفن بزنم يا حتي باهات تا خونه همراه بشوم ...بي خيال از اول هم اشتباهي با هم بوديم ....
اینکه گاهی دیگری را متهم میکردی به حسادت امروز به فکرم وامیدارد که خودت از همه آن ها بدتری چرا که چشم نداری ببینی یکی بهتر از توست یا بهتر از تو لباس پوشیده یا اینکه زندگیش از تو بهتر است برای همین میگم برو دیگه همو نمی شناسیم نمی خوام دیگه به جز سلام چیزی بینمان باشد آن هم به خاطر رعایت ادب و همکاری که به زودی از هم می پاشد!!!
امروز یکی اومده بود شرکت رو ببینه یعنی شرکت رو که نه ساختمون شرکت را میخوان اینجا رو بفروشن !
حقوقمون رو هم ندادن نامردا !!! :(((
منم نگرانم ....!
ولی وقتی میام اینجا فرقی نمیکنه فقط مجبورم میکنن که یه جند کیلویی هویج براشون رنده کنم:))))
بعدش میگن دلت نگیره خوب منو ببرید بیرون بگردونید وگرنه خونه شما با اون آپارتمان دلگیر چه فرقی میکنه ؟؟؟
تازه اینا همش دارن کار میکنن یعنی از صب دارن برا فست فودشون چیز میز آماده میکنن یا دارن برا خونه تمیز کاری میکنن و شب که میشه منو سوار میکنن میبرن خونه خودم ...ای بابا !!
دلم میخواد از اون قاب های کوچولو دوباره بخرم از اونو که یه شب از دست فروشا خریدم دونه ای ۱۰۰۰تومن و کلی قشنگن رو دیوار ...ولی میگن نایاب شده ای بابا:(((
تازه امروز من کلی با دکمه بازی کردم کلی باهاش رقصیدم ....(دکمه برادرزاده ۱۰ ماهه منه )ولی بازم حوصله ام سر رفته
در کل امروز کلی یادت کردم اینکه اغلب جمعه ها دلم میگرفت و من غر میزدم و اغلبشون از زیرش در میرفتی که بیایی و منو ببری بیرون !!!
دلم تنگ شده که بریم دوباره سر پل معالی آباد ...دلم لبو داغ خواسته و باقالی و شایدم شلغم !!!!
نمی دونم تو که این همه خوبی چرا دنیا با تو اینجوری بد تا می کنه !دلم میخواد یه کاری برات کنم از این حال در بیایی اینقده بهش فکر کردم که سرم درد گرفته و تبخال زدم !!
چرا قوانین این کشور این همه تخ می ؟تو به عنوان مادر هیچ حقی نداری تویی که نه ماه تمام زجر کشیدی تویی که شبا بیدار موندی شیر دادی و تر و خشک کردی هیچی به حساب نمی آیی ولی اون مردک همه کاره بچه هاست ؟! و تو با این ترس که مبادا بچه ها رو از دست بدی باید تمام این روزهای لعنتی رو تحمل کنی و اون آشغال هر جوری دوست داره با اون ژست احمقانه روشن فکریش باهات رفتار کنه !!!
هر روز که میگذره بیشتر ازش بدم میاد...۱
فقط می ترسیدم دلم هی قنج برود برای بار بعدی و هی تو شدی شیطان رفتی توی جلدم که فقط یه بوس کوچولو ... و بعدش گفتی مگه دست بذارم رو شونه هات فرقی داره با اینکه ....بعدش هی گفتی و من هیچی نگفتم ولی بازم می ترسیدم هااااا نه اینکه ترسم ریخته باشه نه که از حرف مردم ترسی داشته باشم نه اصلا فقط می ترسیدم برای اون لذتی که می بردم و رنجی که می کشیدم وقتی نبودی خودم می دونستم من اگه این کارو بکنم هر بار برای بار بعد ثانیه شماری میکنم ولی بازم هیچی نگفتم !
حالا چن روز پیش این فیلمی که دو سال است خریده بودم و نگاه نکرده بودم رو گذاشتم و نشستم به دیدنش نمی دونم چرا باید با ملیسا همذات پنداری کنم شاید به خاطر داشتن چیزی که منم درکش کرده بودم البته نه به اون غلظت شاید چون من ایران به دنیا اومدم و این همه آزادی نداشتم !
بعدش منو مجبور نکردی به خاطر بوسیدنت کاری کنم !!!
به هر حال دیروز که نه یه روز قبل از دیروز ما مهمانی بودیم و فک کن هیچکی نمی رقصید ما انگاری این نخود آش ها وسط بودیم !!!!
اینکه من گفتم دلیلش این بود که کسی که خودش یه جورایی ضربه بهش وارد میشه چون عصبانیه نمی تونه تصمیم بگیره ...هرچند که ما ها تلاش کنیم که قانعش کنیم .
مخالفت با خشونت وقتی جواب میده که ما سعی کنیم به کسایی که ازش استفاده میکنند یاد بدیم این کار عواقب خطرناکی داره هر چند که اونا تقریبا گوششون به این چیزا بدهکار نیست !
تقریبا اینجور آدم ها توی جایی که من زندگی میکنم زیاده یعنی کسایی که خلاف کار بودن نشانه افتخار داره براشون و لذت میبرن از این کار من می خوام بگم بیایید با هم کاری کنیم که اونا این لذت را فراموش کنن و ببینند آخر راه چیه .هر انسانی به هر حال از خشونت بیزاره از مرگ می ترسه و برای زندگی دست و پا میزنه و این یه قانون کلیه و تنها کسانی دست به خشونت میزنند که سرشار از عصبانیت و خشم باشند و هیچ جوری نتونن خودشون رو قانع کنند.
اینکه من جریان برادرم رو گفتم خواستم بگم جامعه کاری برای این افراد نمیکنه یعنی سعی نمیکنه اونا رو تغییر نمیده حداکثر یه مدت توی زندون میمونن و بعدش میان بیرون و دوباره کارشون رو از سر میگیرین !
هیچ کجایی نیست که بخواد عواقب کار رو بهشون نشون بده برا همین گفتم ما داریم انرژیمون را بیشتر صرف می کنیم واسه نجات یک نفر در حالی که میشه این انرژی رو صرف کرد برای نجات جون ها خیلی ها که پتانسیل این کار ودارند و الان توی خیابون هستن ...در مورد انتقام گرفتن هم بگم که اینکه داداش کوچیکه میخواد که اونا زندانی بشن و یا بابت کاری که کردن جریمه نقدی بشن به خودش مربوطه هر چن که توی ایران روابط به جای ضوابط برقراره و اون پسره فعلان برا خودش آزاده و رفته خدمت مقدس سربازی .....
**خیلی از ماها فیلم مایل سبز رو دیدیم و همه ما دلمون برا تمامی محکومین به اعدام سوخته و حتی گریه کردیم ااون قسمتی که اون مرد فرانسوی که یه موش داشت اعدام شد ولی چن نفرمون بابت اون پسره که به اون دخترا تجاوز کرده بود وقتی کشته شد گریه کردیم ؟؟ حقیقت اینه که من گریه نکردم و با اینکه از خشونت متنفرم وقتی اون مرد دلم خنک شد هرچند که اون فقط یه فیلمه ولی خوده من اونو مستحق مرگ می دونستم !!!!
بگذریم من میگم کاری کنیم که نسل جووونه این مملکت قبل از ارتکاب جرم متوجه عواقبش باشن وقتی قدرت اینو نداریم که قانون رو تغییر بدیم سعی کنیم فکر اون پسر جوونی رو تغییر بدیم که فکر میکنه چاقو می تونه بهش کمک کنه ! بهش یادآوری کنیم چقد ممکنه یه ضربه زندگی اونو و دیگری رو تغییر بده !
ولی جدی میگم از اون روز تا حالا که خبر رو برا اولین بار دیدم تا امروز که بیس بار دیگه خوندمش با جزییات هی فکر دارم میکنم هی فکر میکنم و دیروز که با داداش کوچیکه سر این مسئله صحبت کردم اون عصبانی شد و گفت برو بابا شما ها اگه می خوایین کار به اینجا نکشه قبل از وقوع دومبال راه چاره باشید هی میگید این کار غلطه و بعدش با عصبانیت گفت وقتی چاقو میره تو تنت و تو هی التماس میکنی نزن تو رو خدا نزن رو درک میکنی و من همین جوری باچشمای از حدقه دراومده نگاش میکردم و سرم بیشتر داد زد که من درک میکنم!!!!{ همین چن ماهه پیش وقتی بعد از مدت ها از خلوت چن ماه اش بیرون اومده بود و رفته بود بانک که یه کاری کنه وقتی اومده بود بیرون دو تا پسر بهش یه فوهشی رو میدن( دقیقان بهش گفتن بچه ک.و.ن.ی)!!! و اون برمیگرده میگه همو می شناسیم و یکی از پسرا یه سیلی بهش میزنه و داداشه هم یکی می خوابونه تو گوش اون و بعد رفیقش چاقو میکشه و این داداش کوچیکه فرار میکنه ولی یکی دیگه از همونا با چاقو میزنه زیر کتفش و بعد اون یکی خودشو می اندازه روش و ساق پاشو میزنه و بعد اونجوری که اطرافیان میگن هر دوتایی به قصد صورتش چاقو میزدن و داداشی به خاطر نوع ورزشی که میکرد مرتب با دستش دفاع میکرده و اونا هم مرتب بهش چاقو میزنند و اون روز وقتی داداش کوچیکه رو میرسونند بیمارستان تقریبان خونی براش نمونده بود...و این طور که میگفتند هر دو پسر مست بودند!}
اون عصبانی بود و برگشت به من گفت میدونی وقتی تو دادگاه اومده عین خیالش نبود و برگشت به قاضي گفت من مست بودم...!!!انگار نه انگار که همین چن وقت پیش منو عین گوسفند تو خیابون سلاخی کردن و انگار نه انگار که من نمی تونم دیگه لباس آستین کوتاه بپوشم چون هر کی منو ببینه فک میکنه من آدم خلاف کاریم !(من خندیدم و بهش گفتم دیگه در عوضش بهت نمیگن بچه ... )
بگذریم من این چن وقته کلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که ما همه تلاش میکنیم و خوبه که به دمبال این هستیم که این بچه ها رو نجات بدیم اما چرا هیچ کاری برای تمامی بچه هایی که این پتانسیل رو دارند نمیکنیم منظورم همه اونایی که یه چاقو تو جیباشون هست همه اونایی که هر روز ممکنه نا خواسته و غیر عمد و تنها از روی عصبانیت کسی رو تهدید کنند ؟؟ منظورم اینه که چرا ما تلاش نمیکنیم برای بچه هایی که ته ذهنشون یه چاقو هست !!!
نمی دونم شاید باید یه فیلمی ساخته بشه از همین بچه هایی که توی زندان هستن شاید باید همین بچه ها بیان و برای دوستاشون و همکلاسی هاشون و هم محلیاشون حرف بزنند و بگند چه احساسی دارند الان ...و چه حسی داشتند اون موقع شاید باید بی پرده بگن چرا چاقو داشتند !!! نمی دونم چطوری چیزی که توی ذهنمه بگم ...! منظورم اینه که کاش میشد به جای دادن یه ماهی به دیگران ماهی گیري یادشون میدادیم !
کاش واکسینه میکردیم قبل از اینکه بیماری شیوع پیدا کنه !
هرچند منم در جاي خودم در حد تئوري مخالف اعدام هستم ولي اون روز وقتي داداشي رو تخت بود من پر بودم از نفرت و دلم ميخواست گيرشون بيارم و ....متاسفم عين حسي بود كه من داشتم و هنوزم گاهي وقتها وقتي داداشي توي خواب وقتي دست به دست ميشه و ناله ميكنه همون نفرت مياد با همون شدت و با خودم ميگم كاش ميشد يه كاري كنيم كه اين طوري نباشه يعني زندگي واقعان زيبا بشه و همه احساس كنند در دنياي آرومي هستن...
نمی دونم چرا ولی سرم سنگینه شاید از بس خوابیدم از دیروز که تعطیلم همش خواب بودم در کل شاید چهار پنج ساعتی بیدار بودم ولی هنوزم خوابم میاد مثل کسی که پشه تسه تسه نیشش زده و اگر ولم کنند احتمالن از گرسنگی میمرم در خواب!
الانه یه فیلمی داره پخش میکنه به اسم د.ل.ن.و.ا.ز.ا.ن خیلی به نظرم تخ.می هست!!نمی دونم چرا همیشه این پسرای پولدار میرن عاشق دخترایی میشن که مشکل دارن ؟!
تازه هر کی هم به حرف باباهه گوش نده و بره با دختره مورد علاقه اش ازدواج کرده خبط کرده و آخرش به گه خوری می افته و میره دس بوس پدر و مادرشون !!! و این وسط همه گناهان از اول تا پایان با دختر قصه می باشد....حالم بهم خورد ...!
من نمی دونم تا چن سال دیگه اینا این خزعبلات را به خوردمان میدهند و ما هم گوش میدیم؟
پدر و مادر به جای خودشون و حرفی هم نیست که احترام باید گذاشته بشن ولی قرار نیست اونا همه زندگی به ما بچسبن و خط بدهند در همه چی به ما!
گاهی فکر میکنم چرا این همه دلگیرم !
سنگینی سرم و دلم با هم همراه میشه و از پا درمیام
میدونی گاهی احساس میکنم تو اینقده دوری که هرچی فریاد میزنم صدام بهت نمیرسه جدی میگم !
میدونم تو هم شاید همچین حسی .....
روزایی که میرم سر کار خیلی کاره خاصی انجام نمی دهم ولی اونجا دلم آروم میگیره!
میگم این شووور خوار ما یه جوریی با خوشحالی از ورشکستگی شرکت ما حرف زد که لجم گرفت هرچند اونجا ماله بابام نیست !
تازه به خواهر جان عزیزم هم پریده که چرا گفتی می خوام پاس پورت بگیرم من نمی دونم این غول بیابونی چطور می تونه ادعای روسن فرکی کنه آخه ؟
گفته من تا دو غوز آباد نمی تونم برم تو می خوایی پاس بگیری؟؟؟؟؟
آخه بگو بی شووور می خواد بگیره به تو چه ...امروز به شدت علاقه زندگیم رو پیدا کردم ! میخوام وکیل بودم تا وکالت کنم برای زنان مملکت خراب شده ام((منظورم این بود :دلم میخواست وکیل بودم تا وکالت کنم برای زنان مملکت خراب شده ام ))....این چه قانونی که میگه شووور باید اجازه بده زن بره خارج از کشور یعنی خاک تو سرتون با این قوانین تخ ماتیکی که دارید!
من می خوامت الان پس کجایی ؟؟؟
دلم خیلی چیزا میخواد ولی از همه بیشتر تو رو می خواد که بغلم بگیری و ببویی موهامو و بگی آی آن چه عطری داره موهات و من مست کنم از همین یه جمله ات پس کجایی ؟؟؟
همين دو ماه پيش بود كه رفتم دكتر يعني رفتم دندان پزشكي به خاطر آن دندان كذايي كه خر بازي درآورده و جايي كه بايد درنيومده و منو بيچاره كرده يعني من نمي تونم بخندم خنده هام قشنگ نيست نه كه فك كني اين كارو نميكنم هااا ! مي خندم ولي همش بقيه فك ميكنن من بي دندونم ولي اين دندونه عقبتر دراومده خوب !
بگذريم دو ماه پيش بود رفتم مطب اون دكتره كه شري آدرس داده بود خيلي ازش تعريف كرد و گفت كارش بيسته و من رفتم كه ازش نوبت بگيرم اولش فك ميكردم با يه دكتر پا به سن گذاشته طرفم نمي دونم شايد از فاميلش اينجوري برداشت كردم ...وقتي رفتم مطبش خيلي برام جالب بود يه جايي بود خيلي ساكت و خيلي آروم همه چي در نهايت آرامش چيده شده بود حتي مبلهايي كه گذاشته بودن برا مراجعين كلي راحت بود و مي تونستي لم بدي و بخوابي !
و تابلو هايي كه رو ديوار بود بايد دقت ميكردي تا رازشون رو درك ميكردي اينكه اون صندلي هايي كه توي تابلوهه بود در اصل دندون بودن ولي قشنگ كشيده شده بودن به هر حال!
وقتي منشي منو صدا كرد كه برم توي اتاق يه كمي ترس داشتم.....
از دندون پزشكها خاطره خوبي نداشتم ! و دكتر پشت اون پرده سفيد بود و وقتي اومد بيرون چيزي كه برام جالب بود لباسش بود اون شلوار جين پوشيده بود با كفشهايي كه خيلي شيك بودن و اسپورت ! بعدش ماسكش رو برداشت يه مرد جوان در نهايت آرامش ازم پرسيد چه مشكلي داري عزيزم و اينقده عزيزمش رو خوب ادا كرد كه ميشد فهميد هيچ منظوره بدي پشتش نيست از بس همه با منظورهاي عجيب به آدم ميگن عزيزم !
بعدش دندونام رو معاينه كرد و جالب اين بود كه بيماراش مي تونستن موسيقي قشنگي كه اون انتخاب كرده بود رو بشنوند و فارغ بشن از ترسها و دلهره هاشون ...!
منو معرفي كرد به خواهرجانش برا عصب كشي و اون دختر اينقده گل بود كه خدا ميدونه اينقده مودب بود كه هر بار من يه ذره درد ميكشيدم هزار بار عذرخواهي ميكرد و كلن خاطره شدند خواهر و برادر باسه من !
ولي همه اينا رو گفتم كه دكتر منو به يه جايي معرفي كرد كه برم و يه كاري بكنم و اون دكتره گفت برو اين كارو بكن و برگرد و من برنگشتم و حالا جرات ندارم برم پيش اون دكتر خوبه بگم من دو ماهه سراغ اون يكي دکتر بده نرفتم !!!!
:(((((((
خوب دكتر جون چي كار كنم كلي مشغله داشتم مثلن
راستی اسم دکترم کیانوش بود و خواهرش یلدا
ماست و لبو هم درست کردم عاشق اون رنگشم ...خیلی دوس دارم فک کن ماسته صورتی میشه با رگه های سفید و بنفش!!! برا همین ازش لذت می برم ...از دیدنش توی سفره و همچنین از خوردنش!
خلاصه الان سیر سیر شدیم و نشستیم به اینترنت بازی !
....گاهی چقد زندگی لذت بخشه کاش می تونستیم به خودمون و دیگران اجازه بدیم لذت ببرند از زندگی..
در راستای شب بیداری بگم که دیروز ما تا خوده ساعت ۱۱ صب کپه مرگ گذاشته بودیم !و بعدشم همش نشستیم سریال آ...ن ...ش...ر...ل...ی رو دیدیم ...یعنی خاک بر سر این گیلبرت بی عرضه است به معنای واقعی !! یه بوس نکرده تا اینجا که من دیدم آن شرلی رو بی شعور یعنی فک نمکینه ممکنه آن شرلی بهش احتیاج داشته باشه ؟؟!: ))
اصلا من امشب احتیاج داریم به کلی بغل و بوس و اینا تازه جنابعالی یادتان رفت که ما دو سال پیش در چنین روزی همو برا اولین بار دیدیم :))
هی من باید خودکشان کنم و بهت یادآوری کنم که بیا منو بغل کن بیا منو بماچ آخه اینم شد عشقولانه؟؟
یادت باشه یه بار بگیرم بزنمت اساسی والاه!!
تازه شرکتمان هم از صدقه سر آقایان دارد به فاک میره این پپر هم که نامردی کرد و به من قول کار داد و زد زیرش !
خلاصه از فردا که نه از یکی دو ماهه دیگه باید بریم دمبال کار ...یا رسمان با گردنی کج به خانه پدری برگشته و خانه نشین بشیم !!!
تازه داشتم وبلاگ پپر رو می خوندم... عاشقه نوشتنتم به خدا!
این دختر خاله های ما یه فالگیر گیر آوردن گفتن کارش خداست قرار بود بریم پیشش یه کمی بخندیم ها ولی زده این دختر خاله ما آپاندیسیت گرفته و رفته گوشه بیمارستان بهش میگم اینم پیش بینی کرده بود میگه نه هیچی نگفته و من خندیدم و گفتم پس فالگیر نیست :))))
نیمولی این عکسا رو من سالها پیش از تو دزدیدم و همیشه آن گوشه بوده !!!
ما اين روزها به آدم هايي فكر ميكنيم كه احتمال ميرود در اين جنايت چن روز پيش عليه ما دست داشته بوده باشند !
يكيش همين شوور خواهر هست اسمش از اول هم در ليست بود دليلش هم اينكه باباي طرف علم غيب داشتن كه من با پسر دسته گلشان اينترنتي آشنا نشدم خوده پسره كه ميگه به جانه خودم اگر من گفته باشم !!! دليلي هم ندارد گفته باشد مريض است مگر !!! و تنها كسي كه در اين مورد خبر داشته همين شووور خواهر بوده كه ميخوام رسمان دهنش را به قول اين جماعت مردان به فاك بدهيم ....يه چك داده بود به من يعني ضامن من شده بود باسه يه وام توي شركت ميخوام برم نقدش كنم 2.500.000 ميشود :)))))
نفر بعدي كسي است كه خوده پدره داماد گفته بود اطلاعات را ازش گرفته يعني شوووور خاله ناجنسمان !!! حيف شد از اون چك ندارم ولي ميشود رفت و شبانه اون مغازه تنباكو فروشيش را به آتش كشيد فلنگ رو بست كي مي فهمه :))))
نفر بعدي را خيلي نميشود بهش شك كرد يعني اين عروس ما كه خيلي چيز هست يعني مارمولك ...:))) چه خوارشوووري هستم من !!!!
بگذريم حالا ببين فكر كه مريض باشه تا كجا ميره اين شووور خواهر ما هروقت حرف روشن مغزي ميشه تندي ميپره جلوووو دستش رو ميگيره بالا من اول من اول ...حالا توي اين جريان كه پيش اومد هي راه به راه به من و خواهر جان سركوفت زد البته به من كه نه پشت سرم به خواهر بيچاره دسته گلم كه الهي قربونش برم مثل قديسين ميمونه و آزارش به مورچه هاي كف خيابون هم نميرسه !!!!!
خلاصه اينكه تا اينجا پيش رفته كه يه شماره اي رو توي گوشي خواهر جان پيدا كرده كه به اون ساده دل روزگار گفته اين شماره بوي فرند خواهر جانت توي انگلستان ...شماره با 0043 شروع ميشده و اين خواهر جانه منم گفته ولي آني هرچي باشه دلش نمي آيد با گوشي من زنگ بزنه حداقل به خاطر هزينه اش !!!
خلاصه صب الطلوع كه به ما اين خبر رسيد كلي خنديديم كه خواهر جان شماره را بخوان و تا گفت 0043 بهش گفتيم خواهر جان كشوري كه ما بهش ميزنگيدم تا همين چن هفته پيش هم شماره اش 0044 بود شايد كد ها جابجا شده !!!!
و بعد كه تازه اون از منگي حرفهاي شووورش دراومده رفته دفترچه تلفن را پيدا كرده و ميگه اين كد اتيوپي خدايي هر كي با گوشي خواهر جانم تماس گرفته آدم باحالي بوده رفته دوست پسرسيا پوست تور كرده ...البته من الان به خواهر جان مشكوكم كه نكنه دوست پسر اتيوپي گرفته باشه بعد دوتا بچه ؟!!!!!!!! :))))))))))))))
خلاصه كه الان آدم عالم خبر دار شدن كه ما يه دوست پسري داشتيم البته شوهر خواهر جان گفته فك و فاميل چيز خلش منو قبلا ديده بودن و حالا چرا اون موقع هيچي نگفته خدا ميدونه و ما هم گفتيم به چيزمان :))) كه ديديد دوست داشتم شما هم بتانيد برويد دوست بگيريد مگر جلوتان را گرفته اند !!!.
ميگم راستي رضا اگه اينجا رو خوندي نگي من چه بيتربيت هستم هااااا ....:))))
خلاصه اينكه همه الان خائن انگليسي هستن منم شدم دايي جان ناپلئون و كلي به همه شك دارم !!
اون نمی دونم به جرم چه گناهی به پدر بزرگ منم تماس گرفته بود و گفته بود این دختره داره پسرم رو از راه بدر میکنه و گفته بود باید از آبروشون بترسه و تو بگو پدر بزرگی که تا دیروز رو اسمم قسم میخورد چه حالی میشه وقتی میشنوه و من دست اون پسرک رو گرفتم و رفتم پیشش و ازش خواستم براشون توضیح بده قضیه رو...و اون به همین جا مرا رها نمیکند و نمی دانم چرا اینجور مرا به حراج گذاشته که من کم نداشتم هیچ چیز و تنها جرمم که نه جرممان دوست داشتن همدیگه بود و اینکه با هم بودیم و حالا به این واسطه مرا هرجایی خطاب کردند به واسطه دوست داشتنم هرزه شناخته شدم و امروز خودم هم به این باور رسیدم اینجا سرزمین عشق نیست اینجا مردم به آنی متهمت میکنند و محاکمه ات میکنند بی دفاع و اعدامت میکنند .......
شاید به نظر خنده دار بیاد ولی این اتفاق برا من افتاد به جرم اینکه با پسرش دوست بودم و به جرم عشقی که بهم داشتیم آبروی مرا برد و مرا هرزه هرجایی خواند ...!
یه روزی فکر میکردم می توانیم اگر بخواهیم تغییر ایجاد کنیم اما نشد شایدم هنوز زوده و شاید هم من کم آورده ام
چرا این همه کارمان سخت شده ....من نمی فهمم چرا این مرد این همه با من مخالفه !
خدایا صدای منو میشنوی امروز آیا دلم گرفته میبینی من دیگه پره پرم !!
گاهی به خودم میگم ...عشق وادی بلا است بی برگشت و گاهی به من میگی کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور !
احساس ضعف دارم از نمی دونم چیه آزمایشاتی که امروز دادم یا حرفهایی که شنیدم چرا همه چی این همه بهم می پیچه ؟
بهم کمک کن بهت نیاز دارم
پسره خودش رو کشت.
منبهش میگم آقا تنگه!
میگه چن وقت بپوشی جا باز میکنه....
میگم آقا گشاد است .......
میگه برات درستش میکنم ...میگم نمی خوام آقا می خواهم اندازه باشه نه گشاد نه تنگ می فهمی ؟
یه خانومی اومده داخل مغازه بیچاره کفش سفید میخواد بخره و پسرک می خواهد به زور کفشی که رنگش شیری هست را بهش بیاندازد به جای سفید و هی می گوید اینجا نور زرد زیاد است و خانم اشاره میکند به کفش سفید من و میگه پس چرا کفش این خانوم سفیده ؟!!!!
این جماعت کاسب خدایی زیاد دوروغ میگن بهش میگم خیلی گرونه یه برگه پرینت رو بهم نشون میده که ما دوتومن روی این سود می خوریم (کمه خدایی دو تومن ؟؟؟)!!! و بعدش ۴تومن زیر قیمتی که نشانمان داده می فروشدش به من و میگه به شادی بپوشی یعنی به خاطر اینکه من پسندیدم حاضره ضرر کنه جالبه نه؟؟
وقتی میگن دسته گل من همیشه یه دسته بیست و چند تایی رز می آید تو ذهنم ساده با یه روبان خوچگل ...نمی دونم چرا هیچکی به من یه دسته گل رز بیست و چن تایی نمیده؟
میگم بابا کلن مراسم ازدواج همش بازیه و اصلن بازی قشنگی نیس ولی همگانی که اطراف من هستن اصرار دارن خاطره میشود !!!
من خاطره خوبی ندارم از این جور مراسمات ...
گل خواستین به من دیدین یادتان باشد یه دسته بیست و چن تایی رز حالا میخواد نارنجی باشد یا قرمز یا نباتی فرقی زیاد ندارد اگر خواستید زیادترش کنید من خیلی دوستم می آید با گل !
فکر کنم یه روزی گل فروشی هم باز کنم
امروز روز نه/نه/نه البته میلادی هااااا
گاهي آدم دست از دنيا كه بشوره و بره كنج عزلت بشينه و بره توي فكر مي بينه هيچي هيچي نيست _به درك_ هيچكي هيچكي هم نداره !
تازگي ها فهميدم همهمان دچار بيماري پارانوييدا (درست نوشتم؟) شديم همه رو دشمن مي بينيم تا يكي از يه موضع ديگه حرف بزنه يا اصلا حرف نزنه روش يه خط قرمز ميكشيم و ميگيم اين دشمنه اين با ما نيست !
قضاوت چيزي كه جديدان همه زود در مورد اطرافيانشون ميكنن و محكوم ميكنن مي بخشن و يا هيچ ...
اين روزها كسي ديگه ازت سراغ نميگيره اگر همفكر نباشي باهاشون ...خوب شايد من جريان فكري شما رو دوست نداشته باشم يعني اگه من با جريان فكري شما مخالف باشم ديگه نمي تونيم باهم دوست باشيم يعني چي اين؟؟؟
اگر من ديگه از اخبار دنيا خودمو بي خبر كنم و برا خودم برم گوشه عزلت بشينم يعني دوست شما نيستم ؟
اگر من مسلمان يا مسيحي يا يهودي يا ستاره پرست نباشم نبايد با توي مسلمان ...مسيحي يا يهودي و ستاره پرست دوستي كنم ...اگر من لائيك نباشم نبايد با توي لائيك دوست بشوم و بهت عشق بورزم اين يعني چي؟
اصلا درك نمي كنم اگر من در دنياي شما سير نكنم بايد از دنيا شما بروم ؟؟؟
چن شب پيش خونه مادر جان بودم داشتند سريال طنز جديدي مي ديدند كه انگار يه سري موجودات فضايي به زمين آمده اند و از بخت بد در ايران هستند و ديدم چطور گاهي سردرگم ميشوند ...كاري به با محتوايي يا بي محتوايي ندارم اينكه از تلوزيون پخش ميشه ندارم ولي به چيزي دست پيدا كردم اونها بايد طبق قوانين ما زميني ها رفتار كنند تا بتونند به بقا خودشون ادامه بدند ...چقدر بايد داريم نميشود رفت به جايي كه اين كلمه معنا نداشته باشد ؟
نميشود جايي باشم كه به خاطر رنگ پوستم يا زبانم يا افكارم طردم نكنند يا دوستم نداشته باشند نميشود ؟
كساني پيدا بشوند و فقط آدم را دوست بدارند براي اينكه نيازمند اين دوستي هستيم ؟
نميشود آدم را كنار نگذارند براي اينكه هم فكر نيستيم خوب نباشيم به درك كه از لحاظ سياسي هم فكر نيستيم به درك كه از لحاظ ديني و مذهبي يكسان نيستيم ولي در نهايت كه آدميم نيستيم ؟؟؟
ميدوني من توي اين دنياي مجازي هم مانده ام بي دوست خودم هم نمي دونم از كجا آب ميخوره!
شايد كه نه حتما
, من دچار عدم توانايي برقراري ارتباطم ..!گوشي را بر ميدارم و شماره ميگيرم و دوباره بوق ممتد اشغال و دوباره فوهش كه كشيده ميشه به جون آدم بي فكر !
رنگ كه بزني به خاطره ها بايد بارون بياد ولي باروني در كار نيست ...وسط مرداد ماهيم خير سرمان ...
اصلا دلم هماني را مي خواهد كه نيست پل معالي آباد و شب وتاريكي و عطر باقلي و شلغم ولبو و نم باران و ......
اين روزها به خودم هي گفتم مثبت باش ولي نتيجه همه اش هماني بودي كه بود
اين روزها آدم دچار سردرگمي و تنهايي و كسالت روح ميشود وقتي مي فهمد همه دوستاش يه جورايي نيستن و يه جورايي انگاري هيچ ارزشي نداشتي!این همون مطلبی که گمش کرده بودم !!!!!
می خواستم بگم ...دوستی که دیگه مذهب و طبقه و رنگ و نژاد نداره ...دوستی که من افکار سی اسیم اینه تو اونه نداره دوستی فقط دوستیه ....مگه به خاطر اینکه رنگم سیاه یا سفیده با من دوست شدی یا به خاطر اینکه یهودی یا مسلمانم و یا ستاره پرستی از شرق با رنگ زرد مایل به سرخ ...شایدم هم چون لائیک بودم و چشمهایم رنگش به خاکستری می ماند دوستم شدی که امروز چون دورم از همه افکار و صداهای روزگار ترکم کردی؟!
فکر کردم دوستی فرای همه اینهاست یعنی اینجاست ....فکر میکردم دوستی به دله نه به لب!
این روزها همش منفی بافی میکنم همش شدم من میدونستم ...ما میمریم !
میگه خوب زمینی و امروز که نه دیشب میشنویم که زمین هم امن نیست دیگر هیچ کجا امن نیست هر جا بروی این سایه های لعنتی دمبالمان می آیند !!!
دلم تنگه خیلی نمی دونم میدونی یا نه؟
راستی این روزها درکم از زندگی بالاتر رفته قدر می دانم لحظه های بودن را....چرا آدم وقتی ندارد قدر میداند هان؟
امروز نه دیروز منظورم بود همش می خواستم بگویم بزرگترین آرزوی من داشتن اسمشو نبر ولی ترسیدم از سایه ها که روی دیوار بودن ها ترسیدم....
منتظرم ...اولین زنگ که میخوره بر میدارم یکی با مکث میگه افسون خانوم !!!
قطع میکنم .......
روزها خوابم می آید و شبها بی خواب شدم ....
به قول مامی جغد شدم انگار!
خسته نیستم ولی اگه پرت و پلا می نویسم اصر گیجیه!! س سه نقطه رو پیدا نمی کنم روی کی برد برا همین با س و ص نوشتم ...همه چی پاک شده روی این کی برد عینهو سرنوشت ماها که پاک شده از صفحه روزگار ...راستی ما رو یادت هست؟
نکنه بردی از یادم دادی بر بادم هان؟کجاییی پس چرا تلپ تولوپ حادصه باران شدهایم...دلم آرامش میخواد مگه من چیم کمه از اون دخترای لوند مو بور اونور آب یا اصلا اون دخترهای اونور زمین منظورم شرقه دستمو نمی بینی دارم به کدوم ور اشاره میکنم که اینجوری نگا میکنی ؟؟
اصلا منم دلم میخواد برم راحت خوش خوشان فارق از دنیا (این یکی هم گم شده ) که نه از خبرای بد دنیا حال کنم اونای دیگه هم میخوان اصلا چرا داری میزنی مگه چی گفتم آخه ....اصلا نمی خوام مگه زوره
این روزها وقتی از خانه بیرون میروم دلهره دارم از همه چیز و همه کس می هراسم !
این روزها از ...
اینکه خسته شدم و نمی تونم رو خوب می فهمم ولی چرا؟
این روزها کند شده اند ثانیه ها نمی گذرند...گاهی به کاوه فکر میکنم یعنی کجا مانده چرا این همه دیر کرده و نیامده و گاهی به فرانک که باردار است و نمی دانم چطور میشود سرنوشت خودش و کودکی که بدون پدر به دنیا می آید!
این روزها گرفتار شده ام میانه اگر و اما و شاید و اینا اصلا حالت چطور است آن ور آبهای بزرگ چه خبر؟
احساس می کنم دلتنگم !!!
بهش نوشتم خوبم فقط این روزها نمیشود به روزمرگی سابق برگشت و انگاری یه چیزی کم شده در همه چیز !
می نویسم خوبم ولی نمی دونم منظورم از خوبم اینه که هنوز زنده ام شکر یااینکه ملالی نیست جز دوری شما!
این روزها وقتی نگهبان شرکت هم از من می پرسد چیزی شده و من با خودم میگم من خوبم مگه نه؟!
می پرسم مگه باید چیزی شده باشه میگه خیلی پکرید!!! و من نمی دونم چرا شاید چون تو رفتی و من نتونستم حتی بیام فرودگاه و آخرین لحظه هات رو پیشت باشم....خوش باش اینجا همه چیز خوبه فقط آدم نمی تونه مثل سابق به روزمرگیش برگرده و یه بغض بیخ گلوم مونده که احتمالا... نه نمی خوام بترکه قسم دادی که گریه نکنم و نمی کنم!
روزها که بگذرند ....!
این روزها فهمیده ام سبک مغز شده ام !
مي دوني خنده دار ترين كاري كه ميشد كرد رو امروز اين يارو با من كرد(ريسمون رو ميگم)
اول صب روز شمبه اي منو احضار كرده دفترش كه خانوم يه چيزي ميگم به كسي نگين و نپرسين چرا !!! چشمام تا الان گرد شدن ...فكر كردم ميخواد باز حرف مفت بزنه در مورد روز اعتصاب و اين چيزا كه از حوصله من خارجه
و زير چشمي نگاش ميكنم برميگرده ميگه خانوم از امروز بريد نماز خونه و نمازتون رو بخونيد ....اين پيشنهاد عجيب رو نميدونم كي بهش القا كرده !
منم بهش گفتم آقا دين و ديانت هر كسي به خودش مربوط ميشه و اين كاري كه شما دارين به من ميگيد تشويق من به ريا و تزويره كه منشا اون هم دروغه و دروغ گو دشمن خداست و منم هيچ علاقه اي به دشمني با اين حضرت اشرف رو ندارم و مردك برگشت گفت هرجور صلاح ميدونيد ...گفتم صلاح ميدونم دروغ نگم و اومدم و اينجا مي نويسم كه آيندگان بدانند وضعمان به كجا كشيده !
اسممان در ليست سياهه و حالا نمي دونم چطوري واسه اون سه روز بهونه بيارم و شركت نيام !
دلم به شدت ميخواد آخر هفته تهروان باشم ...دلم ميخواد ثابت كنم اگر انسانم انسانه آزاده اي هستم...اين روزها دلم ميخواهد فرياد بزنم توي كوچه هاي شهرمان آيا ياري كننده اي هست كه ياري كند مرا و تمامي كساني كه زخم خورده اند و از دوروغ گويان رنجيده اند!!
یکی منو از این خواب بیدار کنه لطفان !
من انتظارم امروز چیزه دیگری است از من حمایت کنید و از تمامی کسانی که همانند منند لطفان !
راستگو باشید و با صداقت عمل کنید...
انتظارم این است حرفهایتان شعار نباشد و عمل هم بکنید...
انتظار دارم تابستان امسال امن باشد برای من و هم جنسانم ...
دوست دارم امنیت شغلی من با مردان این دیار یکسان باشد...انتظار دارم از حقوق طبیعی برخوردار باشم.
انتظار دارم راست بشنوم حتی اگر آن راست به نفع شما نباشد !
می خواهم مصلحت اندیشی را کنار بگذارید ...آقای رییس جمهور انتظار دارم عوام فریبی نداشته باشیم و دروغ نگویید و قانون را به گونه ای تفسیر نکنید که دوست دارید ....دوست دارم همیشه جزیی از جامعه تان باشم نه فقط این روزها ...!
دوست دارم نمودارهایتان راست باشد ....
دوست دارم باورتان کنم و دیگر اس.ام.اسی مبنی بر مسخره کردنتان نبینم...آقای رییس جمهور آینده یادتان باشد هر که هستید این مردم نیازمنده صداقتن و تشنه حقیقت محرومشان نکنید!
منم مارال بانو و آقای ی.ی.د و آقای گنجیشکک اشی مشی و لیلا اگه دعوت نشده اند رو به بازی دعوت میکنم .
نازخاتون جونم ممنون که منو دعوت کردی !
خوب مي دونم وقتي ازت حرف بزنم بيشتر دلم برات تنگ ميشه ولي از جايي كه من يه چيزي دارم توي تنم كه همين جور مي لولد براي آزار دادن روانه من در نتيجه هي من ازت حرف ميزنم هي حرف ميزنم هي حرف ميزنم تا جايي كه حنجره ام ديگه از خستگي فلج ميشه و اونوقت دلم تنگه تنگه تنگ ميشه و بعدش ديگه از بس تنگ شده مي تركه و پق ميزنه زير گريه و حالا هي به من فوهش ميده چرا حرف زدي چرا چرا چر ا؟
خوب من چه گناهي دارم اوني كه توي منه هي ميلوله و دلش ضعف ميره واسه از تو گفتن !
ميدوني وقتي كتاب بخونم خصوصا اگه خودم دوستش داشته باشم بيشتر دلم هواي تو رو ميكنه و دوس دارم تماس بگيرم و باهات حرف بزنم و هي اون جمله هايي كه دوست دارم رو بخونم و هر وقت هم اينجوري شده نبودي يا گرفتار بودي يا اصلا حوصله نداشتي يا ...چه فرقي ميكند نبودي ديگر و مهم نبودنت است نه نوع گرفتاري كه تو داشتي !
گاهي دلم كه ميگيرد مي روم توي درگاهي پنجره اتاقم ميشينم و از اون بالا به كوچه خيره ميشوم و به خودم ميگم كافي يه كمي بروم لبه تر و اونوقت به پايين نگاه كنم و اونوقت طبق قانون جاذبه سنگيني من كار خودشو ميكنه و همه چي تموم ميشه ....
ميدوني وقتي اون اتفاق واسه همكارم افتاد به خودم گفتم دنيا ارزش هيچي نداره و تخماتيك تر از اين حرفاست ولي مي دوني تا وقتي توي اين چرخه دردناك هستي مجبوري بري جلو و يا بايد متوقفش كني جدي ميگم !
چرا آدم وقتي از ته ته قلبش يه چيزي رو ميخواد نميشه پس اين قانون جذب و اينا همش كشكه ؟؟؟
آدم به چي مي تونه دل خوش كنه !
بگذريم از اين حرفا گاهي آدم دلش عاشقانه ميخواهد براي همين فيلش ياده هندوستان ميكنه و بعد اينجوري ميشود كه مينشيند به ....س شر گفتن !
کلی آهنگ های خوب گوش دادم از همای و بعدش خوابیدم ....
از چهار شمبه كه خداحافظي كرديم با هم تا شمبه فقط دو روز نديده بودميش ...خيال هم نمي رسيد ديدار عصر چهارشمبه آخرين ديدار باشد !
وقتي شنيدم در تصادف عصر پنج شمبه فوت كرده انگاري دنيا آوار بشه روي سرم با هم دوستاي صميمي نبوديم ولي خوب دوست بوديم و همكار و وجه مشتركمان اينه كه هر دومون از يه شهر ديگه اومديم تا برا هدفهامون تلاش كنيم و حالا الهام ديگه نه پايي داره برا تلاش و نه جاني و من يخ كرده ام از درون و هي به خودم ميگم چرا آخه اين اتفاق بايد بيفته فقط بيست و هفت سالش بود ...تازه ماشين خريده بود تازه مي خواست برود خلاص بشود از اين تاكسي سواري هاي هر روزه ...باورم نميشود كه نيست !
از شمبه تا الان يه لحظه قرار نگرفتم همش گريه كردم همش بي تابي كردم ...
تو رو خدا برا آرامش روحش دعا كنيد ...
يكي از همكاراي ديگه ام هم باهاش بوده لطفا براي سلامتي اون كه الان توي بيمارستانه خيلي دعا كنيد .
اين روزها ديگه به بي وفايي ها فكر نميكنم حس ميكنم دنيا ارزش نداره ...ديگه نمي خواهم از كسي دلخور باشم نمي خوام اگه كسي رو از دست دادم بنالم چرا بهش نگفتم تا چه حد برام ارزش داره ...ديگه هيچ اهميتي نداره ديگران چي فكر ميكنن در موردم و اينكه خيال كنن چيزي كم دارم كه اين همه محبت ميكنم بگذار خيالشان اگر اين است اين بماند !
الهام جان روحت شاد ....
يه گوشه اي كه بياستي و به بازي دنيا نگا كني تازه مي فهمي چقدر بازيت داده و خبر نداشتي !
مي دوني وقتي به خودم نگا ميكنم به اين دو سه سالي كه گذشت و كارايي كه مي تونستم بكنم و نكردم مي فهمم خوب بازي نكردم و همش داشتم وانمود ميكردم كه بازي ميكنم !
حالا كه گذشته ولي يادم دادي كه وقت بازي همه چي رو بذارم زير پام ...خصوصا سادگي و صداقت رو !
ديگه ازتون گله اي ندارم بابت اينكه با هم همدست شدين تا منو كه نه ٬سر منو بكوبين به طاق تا بفهمم راست بوده هر چي گفتن بهم !
ديگه صبح ها كه بيدار ميشوم دعا نمي كنم كه برگردي ...ديگه سعي نميكنم به خودم يادآوري كنم با هم قول و قرار گذاشته بوديم تا ابد دوست بمونيم و همراه !
مي دوني من ديگه نمي تونم و نمي خوام تنهايي توي قايق بشينم و پارو بزنم كه شايد تو هم دلت بخواد پارو بزني ....من با اجازه ات قايق ترك كردم مي دوني توي آب سرد ساعتها بموني و دست و پا هم نزني و فقط بچسبي به يه تيكه چوب شناور بهتره تا احساس كني داري كسي رو با خودت مي بري كه اصلا مايل نيست بياد ......
نمي دونم چي شد ديشب بعد از مدتها نشستم پاي برنامه هاي تلوزيوني و زديم شبكه هاي همسايه !
اول تاجر ونيزي و بعد 27لباس !
تاجر ونيزي رو قبلا تله تاتر ايرونيش رو ديده بودم اما اين يه چيزه ديگه بود !
مي دونين اگه شكسپير زنده بود من بهش يه نامه اي مي نوشتم و بهش مي گفتم خيلي هم حق با تاجر ونيزي نبود اون به طرز وحشيانه اي اون يهودي رو تحقير كرده بود و بهش اهانت كرده بود ...يه آدم زخم خورده كسي كه غروش شكسته هر كاري ازش برمي آيد مگه غير اينه و در كل دلم بيشتر به حال يهودي بيچاره سوخت تا تاجر ونيزي و فهميدم اهانت به آدم ها تا چه حد مي تونه اونا را قصي القلب كنه !
بعدش اون فيلم دومي كه از اين فيلم كليشه اي ها بود رو ديدم بدم نيومد ول آخراي قصه ياده تو افتادم و گريه كردم ...فيلمش شاد بود با پايان خوش ولي من گريه كردم مي دوني چرا ؟
هر وقت فيلم عاشقانه مي بينم با پايان خوش گريه ميكنم و از خودم مي پرسم چرا توي واقعيت اينجوري نيست چرا آدم ها قدر چيزايي كه دارن رو نمي دونن؟
مي دوني گريه ام به خاطر رفتنت نبود برا اين بود كه احساس ميكردم تو هم از سادگي من استفاده كردي ...
توي اين فيلمه 27 لباس ...دختره خيلي ساده بود اون سعي ميكرد كه به همه كمك كنه و بعد يهووويي دستش اومد كه همه ازش سو استفاده ميكنن و كسي اونو درك نميكنه !
حس دخترك حس منم بود و ديشب شب سختي بود دوباره بي خواب شدم و گريه كردم و همش خواستم كه تمومش كنم ولي جراتش رو نداشتم !
مي دوني گاهي احساس مي كنم حرف ديگري نبود كه تو رو سرد كرد اين خودت بودي كه هنوز موفق نشده بودي انتخاب كني و پاي انتخابت بياستي !
مي دوني دلم كه ميگيره و مي خوام غصه بخورم تمام روحم كه اشك ميشه تازه مي فهمم كه تمام اين مدت خودم خودمو فريب دادم و متاسفم ميشوم و بعد همه گناه رو به دوشت ميذارم و به خودم ميگم يه جايي يه وقتي بهت ميگم كه چقدر در حقم بدي كردي .....
می دونی الان که فکر میکنم می بینم درست گفتی اون روزی که ازت خواستم بیرون بریم و تو گفتی اگه حوصله ات تو خونه سررفت می آیی و گرنه ...!
حالا می فهمم حسم درست بوده من سرگرمی بودم واسه وقتایی که از همه خسته بودی و به قول خودت مهربونی من می تونست نوش دارو باشه !
بگذریم ...یه روزی همه اینا رو میگم بهت!
گاهي آدم دلش ميخواد چيز بنويس ولي چيزي نداره كه بنويسه و گاهي حس نوشتن نداري ولي يه عالمه حرف داري و موضوع كه بايد بنويسي !
چن شب پيش با دوستان بوديم با نفر جديدي آشنا شديم حرفهايي ميزد عجيب البته از نظر آدمي مثل من !
خلاصه اينكه ما هم تا شد درد هام را گفتيم ...
گفتم درد اين اجتماع بزرگ نافهميهاشونه .گفتم اگه خواستي چيزه بيشتر از رئيسه گله بداني اخراجت ميكنند يا به مبارزه مي طلبندت !
پسرك گفت درد ما اينه كه در اجتماع زندگي ميكنيم نه جامعه و فرق اين ها را برام گفت و من فهميدم چرا اين همه درد داريم !
راستي چرا دختركان اين اجتماع قرباني ميشوند ؟
پسرك گفت فرقي ميان دختر و پسرهاش نيست و فقط پسرهاش شايد بيشتر مي تونن بچرنن توي اين مرتع؟!!!
راست ميگفت انگار پسرهايي كه ميشناسم هم گاهي قرباني ميشوند قرباني دوروغ !
قرباني دستهاي قدرتمند ديگري كه شايد احساس ميكنند حياتشان به آنها وابسته است !
راستي من به پسرك گفتم كه دخترهاي اين اجتماع بيشتر ريسك ميكنند و حالا ميدونم چرا چون نادون تر هستن .دخترهاي اين اجتماع حاضر به خاطر غريبه ها از خانواده خودشون بگذرند ولي پسرهاي اين اجتماع به خاطر هيچ دختري دست از خانواده شون نمي كشن ؟!
اونها خيال ميكنند و پسرها فكر ميكنند !
بگذريم حرفي ندارم ...من نه قربانيم نه به چراگاه مي برندم من شايد تابلويي هستم كه به ديوار مي كوبندم !
الانه داشتم جهان به روايت يه غريبه رو مي خوندم !!!
يه چيزي اين پپر تو عمرش درس گفته باشه در مورد همين طلسم كردن و ايناست ....نخندين خوب راس ميگم .
داشتم به همين موضوع فكر ميكردم چرا تا وقتي فكرشم نميكردم همه چي خوب پيش ميرفت ولي الانه كه دلم ميخواست همه چي يهووووويي پخش شده و من بايد دمبال تكه هاي گم شده باشم !
اصلا قاطي كردم شديد
ديشب از ساعته 9:30 رفتم توي تختم و تمام مدت داشتم كابوس ميديم و هي بلند بلند حرف ميزدم چنتا فوهشم به خانم هم خونه اي دادم نمي دونم اون موقع خونه بود يا نه !؟؟؟
بعدش خيال برم داشته بود كه شري كنارمه و هي داشتم اونم دلداري ميدادم ...
تازه هي اس.ام.اس هم مسدادم و بعد حس ميكردم تمام تنم را سوزن سوزن ميكنند و يهوووي بي حس شدم و انگاري فلج شده باشم ....و بعد سكوت سكوت سكوت و يهوووي آهنگ لاو استوري و فوهش هاي من كه حواله شد به گوشي خانم هم خونه اي ...من نمي دونم آهنگ قحطيه كه اينو گذشاته و بعد خانم از ساعت 11 تا يك داشت يه ريز حرف ميزد و من كلافه شده بودم !!!
گاهي آدم در دو قدمي رويايش ايستاده كافيه فقط دستش و دراز كنه تا بتونه همه چيز داشته باشه و بعد يهووووويي همه چي دود ميشه و ميره هوا !
گاهي آدم چراغ جادو تو دستاشه حتي غوله چراغ جادو رو هم احضار كرده ولي يهووو از خواب مي پره بي هوا !
تا حالا به خواسته ات اينقد نزديك بودي كه حس كني ديگه از آن تو شده ولي يه چيزي بياد مانع رسيدنت به خواسته ات بشه و اون چيز رو هيچ جوري نتوني تكون بدي ؟؟؟
هي اگه نشدي خوب نمي فهمي چي ميگم هر چي بگم و اگه شده باشه ديگه نيازي نيست توضيح بدم !
تازه داشتم احساس ميكردم آدم ميتونه خوب و مثبت فكر كنه و نتايج خوبي هم داشت ميداد اما يهووو بي هوا يكي اومد زد هر چي ساخته بوديم رو خراب كرد!!
حال اين روزهاي ما تعريفي نداره يعني همش يا گريه مي كنيم يا توي خودمان ميرويم و به قول پپر چس ناله راه مي اندازيم !!!!
حال اين روزهاي ما اين آهنگ تقدير شادمهر عقيلي است و بس ...همون جايي كه ميگه آخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو مي بره !!!!.
خوب بسه ديگه زيادي شد حرفام !
راستي سال نوتون مبارك ...خوش گذشته ايشاله :
((به ما كه خوش گذشت ! رفتيم با دختر خاله ها و دايي ها بندر گناوه ...تا خوده درياي جنوب رفتيم و تا صب توي ساحل هره و كره داشتيم !
بهدش ديگه سيزده بدر هم كلي بالا و پايين پريديم و خوش گذارنديم و در پايان همه چيز عادي بود مثل سالهاي قبل !
الان هم كه برگشته ايم يه دو هفته اي سر كار و داريم كار ميكنيم .
ديگه خبر خاصي نيست دلمان به شدت ميخواهد سفر كنيم و لي پول نداريم خدا بدهاد!
نت نداریم این چن وقته خبر مبر هم هیییییچ!
آره دیروز فهمیدم هوا چقدر گرمتر شده ابری بود ولی هوای باریدن نداشت دم کرده بود همه جا شاید من خیال میکردم هوا دم کرده شاید!!
دیگه آدم به چی میتونه اعتماد کنه حتی طبیعت هم قاطی کرده ! میوه ها همه فصل ها هستن و دیگه هیچ لذتی ندارد طعم خرمالوهای پاییزی چون میدونی ازدستشون نمیدی !!
دیگه فرقنمیکند پرتغال بخوری یا سیب قرمزهستن همیشه !!!!
حتی انگاری عید و عیدی وتوپ و نوارهای رنگی لذت نداشته باشن چون هستن و انگارتنها چیزی که این روزها کمیاب شده معرفت ووفاداری و عشقه شاید !!!
شاید باید هجرت کنم از این سیاره !
چن وقت پیش یه کتاب قدیمی از فروغ پیدا کردم و ۱۵۰۰۰چوق بابتش دادم ولی ارزشش رو داشت و چقدر من وقتی شعرهایش را می خوان متو رو به یاد میار م....می گفتی صدام مثه صدای فروغه و چقدر غرور داشت این برام....
زنده ایم هنوز !
چن وقتیه این شرکت ما از خوده مخابرات هم بتر شده ! نمی دونم چه غلطی کرده که من نمی تونم آپ کنم نه باسه کسی نظر بذارم ؟؟؟
خلاصه اینکه ما هنوز زنده ایم و به زنده گانی ادامه میدیم ملالی نیست جز روزمرگی !
راستی اقای ی.ی.د به خدا ما هم دلمان تنگیده برای کامنت گذاشتن برا تک تک رفقا ولی به دلیلی که بالا توضیح دادیم و اینکه من کامی ندارم توی خو.نه خودم نمی تونم بولاگم !!!!
خوب الان امروز از جلگه از خانه مادری میوبلاگیم که سرعت در حد حلزون یا کرم خاکی هست در نتیجه نمیشه خوب لاگید!!!
در کل دلم خیلی تنگه به خدا !
این چن وقته هیچ غلطی نکردیم در زندگانی و همون یه کلاس هم که میرفتیم کنسل کردیم !
بيخودي خيال برت ندارد كه اگر ...نه درست فكر كرده اي اگر بروي باز هم تنهايي اوج ميگرد و از درون يخ ميزنم و قنديل مي بنند تمامي اجزاي تنم !
بيخودي خيال ميكردم كه اگر بروي هم آب از آب تكان نميخورد كه اگر اينطور بود پس چرا اين همه رنج كشيدم اين همه گريه كردم اين همه زير دوش نشستم و نقشه كشيدم سراغت را از كسي بگيرم شايد بدانند به كجا رفته اي !
اين همه وقت گذشته ولي من انگار هنوز در خم همان كوچه اي هستم كه عطار ...نه خيام بود شايد يادم رفته است چرا كداميك بودند كه در خم يه كوچه مانده بودند ....مي بيني حتي حافظه ام هم به فنا رفته !
ولي يادمه كه اون ققنوس بود كه خودسوزي ميكرد حالا خودسوزي با خودسوزي چه فرق دارد چه با يك پيت بنزين باشد و چه با جرقه اي از عشق ؟؟ به هر حال ميسوزي ديگر و تا چن روز مردم از آنجا كه رد بشوند حالشان بد ميشود و دلشان بهم ميخورد از بوي گوشت و موي سوخته در آتش !
اصلا چه فرق ميكند خودت را از ساختمان چهارطبقه اي بياندازي يا بروي توي حمام و رگ به رگ به تيغ بسپاري تنت را ؟ خيلي فرق نميكند يكي در آن خلاصت ميكند و با يكي ديگر مي تواني تمامي خاطراتت را اشك بريزي و ضجه بزني و ....
اما قرص خوردن كاره احمقانه اي است يك جوري بزدلي است اينكه قرص بخوري و بري توي تختت دراز بكشي و هي عق بزني و خودت هم بداني با اين عق ها فقط دل و روده ات مي آيد توي دهانت و جانت در نمي رود ...!
چرا اين همه سياه مي نويسم خودم هم نمي دانم !هر روز صب كه از خواب بيدار ميشوم به خودم ميگويم هاني بدقلقي نكن صب شده بلند شو و لباس بپوش و آماده بشو و برو به هر حال امروز هم روزه خداست!
اين روزها بيشتر گريه ميكنم و خودم هم خوب مي دانم بي دليل نمي تواند باشد !
** دیروز خانوم هم خونه ای گفت نگهبان گفته بهش "لباسهاتون رو توی بالکن آویزون نکنید که خشک بشن چون مالکین مجموعه فرمودن نمای ساختمون خراب میشه"منم گفتم مالکین گ....خوردن (با عرض معذرت ) لباسمون رو توی سالن که نمی تونیم پهن کنیم تنها جایی هم که آفتاب میخورن یه ذره همون بالکن ! اگه میخوان برن وسط حیاط پهن کنم رختها رو تا خشک بشن !!!!
و به خانوم هم خونه ای گفتم یه بار دیگه بخواد از این پرو بازی ها در بیاره میرم به صاحبخونه میگم برا خونه اش فکر مستاجر باشه !
من می دونم آپارتمان نشینی فرهنگ داره ولی من که لباسم از بیرون خیلی کم مشخصه یعنی باید یکی وایسه و زل بزنه به بالکن طبقه چهارم تا بتونه یه ذره از رختهای ما رو ببینه ....
من نمی دونم اونجا به هر حال خونه ما هم هست اصلا من اعصاب ندارم این روزها دلم میخواد بگیرم یکی رو بکشم و این نگهبانه بد داره موش میدووونه توی کارهای من !
ميدوني چن وقته كم خواب شدم مني كه مثل خرس قطبي هر ساعتي از روز مي تونستم بگيريم بخوابم حالا وقتي خسته و مرده از شركت برميگردم خونه عين آدمهايي كه گم شده دارند دوره خودم مي چرخم حس و حال كاري رو ندارم و بعدش ميرم مثل جنازه ميافتم توي تخت !!!اما خوابم نميبره شايد نيم ساعت بخوابم و بعدش بيدار ميشوم و تا ساعت 1 و 2 نيمه شب بيدارم ! و چقدر من بدم مياد از اين كم خوابي !
گفتم دلم يه سفر ميخواد لطفا هر كي از اين ورا رد ميشه دعا كنه انرژي مثبت برسته اين سفر ما جور بشه خدا خيرتون بده ! بشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود!
ديشب دوباره بي خوابي زده بود سرم ميدوني ؟!
دلم خيلي خيلي دوچرخه ميخواد.....بشود!
دلم ميخواد اتاق و نقاشي كنم....بشود!
تازه دلم يه برنامه ريزي اساسي براي تك تك ثانيه هام ميخواد ....بشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود!
ما همچنان زنده ايم و خدا رو شكر به زندگاني ادامه ميديم !
روز جمعه ما دوباره مهمون داشتيم اين بار خواهر جان اومده بودند با خانواده محترمشون ! جيگر طلاي منو هم آورده بودن ...الهي خاله قربونش بره برا خودش خانومي شده !
الهي خاله قربونش بره برگشت سر ناهار گفت خاله ماكارونيت خيلي خوشمزه تر از ماكاروني مامانم شده چي توش ريختين (كم پيش مياد خانوم دسپخت كسي رو به دسپخت مامان جونش ترجيح بده !)
وروجك بهم ميگه خاله توي كودكستان من اولم هم توي نقاشي هم سفالگري هم شعر ولي توي قران هيچي نميشم :))))))))
معلومه ديگه دختري كه توي هفت ماهگيش هي قر بريزه همين ميشه ديگه!!!! وقتي با داداش كوچيكه مي افتن يه قربون صدقه هايي ميرن برا هم كه خدا ميدونه.
قبل از اون حادثه برا داداش كوچيكه هميشه اين دوتا با هم رقص هاي خفن و خولي ميكردن !!!!
خدا حفظش كنه دوست داشتنيه هااااااا ! (همه ميگن به خاله جونش رفته :دي)
چشمتون روز بد نبينه خواهر ا و برادرای عزیز !!! نه بهتره بگم دل و روده تون روز بد نبينه ....ديشب در حالي كه از گرسنگي ميمرديم و بايستي يه سري قرص رو حتمان مي خورديم و اين قرص ها هورموني هم بودند با معده خالي رفتيم بالا و بعدش انگاري كه مارو از ناف آويزان كنند و يه دو سه نفري در دلمان رخت بشورند و هي حالا تهوع داريم و ديگه شام هم نتوستيم بخوريم و رفتيم خوابيديم شايد كه دردمون كمتر بشه امكا حدوداي ساعت 10 بود كه شروع شد ...تا خوده صب عين سگ توي توالت وق زديم و بالا آورديم هيچي هم نبود توي دل و روده مان و فقط بالا ميومد روده هايمان !!!
نذاشت بيماري بخوابيم و تا خوده صب پلك نزديم و بعدش هر جوري بود كپه مرگمان را ساعت 7 گذاشتيم و تا 8 خوابمان برد و بعد دوباره شروع شد و براي رو كم كنيش اومديم شركت و الانه از شركت داريم وق ميزنيم ولي صدايمان هم در نمي آيد كه !!!
هيچ چيزي آدم را در غربت از پا در نمي آورد به جز بيماري به خدا راست ميگم ...من فقط با ددي و مامي 45 دقيقه فاصله دارم ولي همين كه نيستند بغل گوشم كه حالا به دادمان برسند و جمع كنند جنازه ما را از روي زمين بسيار غصه مي خوريم وقتي گرسن باشي و خودت مجبور باشي چيزي آماده كني و بيماري هم ضعيفت كرده باشد ميگويي گوره باباي شام هم كردن يا ناهار و گشنگي مي دهي به خودت !!! واين ميشود كه تو ضعيف ميشوي و يه ويروس يا چهار تا قرص زژرتي از پا درت مياورد و چقدر آدم محتاج است به كمك ديگران و خودش خبر ندارد!
راستی چنان دردی داریم که هیچ چیز نمی توانیم بخوریم از ترس اینکه بخواهد بالا بیاید !
ميدوني از وقتي شروع كردم به نوشتن همه اون خاطره ها صد بار بغضم تركيده صد بار مرده ام ....هزار بار تا خوده شكستن اين بيچاره رفتم ولي نمي دونم در نهايت گفتم آن كوچولو بي خيال همش يه خاطره است گلم ببوسشون حتي اگه زشتن و بدن و سياهن و رهاشون كن برن !!! اما نوشتن براي اولين بار سبكم نميكنه حجم بعضي رنج ها حتي با نوشتن حتي با گريه هاي شبانه روزي هم تموم نميشود انگار !
دليل اين همه نوشتن ها اينه كه نمي دونم شايد به خاطر همون پاراگرافيه كه گفتم "تو شايد هيچ كدوم از اين نوشته ها را نخوني ولي خودم روزي هزار بار مي خونم تا درس بگيرم از تك تكشون " شايد همين باشه فقط....!
گاهي بايد سنگ شد به شيشه ديگران به خاطره اي كه مونده اون ته مه هاي دلت و هي دلت براش قيلي ويلي ميره براي تكرارش ولي بايد شكست همه چي رو نمي دونم چرا !
گاهي اوقات بايد زد بيرون از خاطره ها بايد فقط بياد داشته باشي درسي كه بايد بگيري رو !
نمي دونم چرا نوشته هاي پارسال اين موقع بايد جلوي روم سبز بشه (گاهي اوقات اين جا نوشتن هم سخت ميشه و من روي هر چيزي كه ببينم مي نويسم كاغذي ...پوست شكلاتي چيزي ؟!!) و يادم بندازه لحظه هاي تلخي كه از سر گذرونده بودم و شبهايي كه به خاطره اي از تو خراب شده بود شبهايي كه خيال برم داشته بود تا عاشقي و فقط قدرتش رو نداري كه اينو بگي و اين منم كه بايد تو رو هل بدم به جايگاهي كه در برابرم زانو بزني و اعتراف كني چقدر دوستم داشتي و چقد سخت بوده ولي انگار بازم بايد بگم زهي خيال باطل ...هنوزم لاو استوري برام خاطره است گفته بودم هر وقت مي شنوم ياده يه شب سرد مي افتم كه از حموم اومدم بيرون هنوز آب از موهام چكه ميكرد و اين آهنگ از خود بيخودم كرد و گريه كردم و .............!
يادت يه چيزي فراتر از خودته نمي دونم چرا شايد من از تو يه توي خيالي ساختم و اون شده عشقم نه توي واقعي ...هيچي نمي دونم !
گاهي به خودم ميگم ازت چي مي خواستم كه اين همه بي عدالتي شد در حقم اصلا چرا حرفام رو نگفتم قبل از پياده شدن چرا همون موقع كه نوبت منم بود بازم جام رو دادم به تو ؟ ؟ ؟ اين ها رو نميگم كه برگردي فقط ميگم يادت باشه اگه يه وقتي از اينجا ردي شدي بدوني دلم چقدر سوخته بود چقدر تونسته بودي موفق عمل كني در مورد شكستنه من كه يه وقتي بهم گفته بودي قدر خودم رو بدونم و شايد ندونسته باشم !
**دو روز پیش بود رفته بودم داروخونه بازم جلوی این جعبه کاندوم ها بنده زل زدم بهشون حالا بگو چرا نه که این جعبه رنگی و خوشگلن آدم دلش هوس میکنه چنتاشو بخره خوب بعدش رسیدم به یکشون که توضیح فارسی داشت یعنی تلبیغش این بود که خار داره !!!! و من داشتم می خوندم که آره به خاطر خاراش بر هر دو نفر خوبه و دیدم آقاهه چپ چپ که ...نه داشت راست راست منو نگا میکرد که چه معنی میده دختر زل بزنه به این جهبه ها :)))))))))
**بازم دو روز پیش رفیتیم یکی از همین درمانگاهای شبانه روزی ! برا درمان گلو درد و به پسرک گفتیم ما یک عدد سونو هم داریم می تونیند انجام بدین میگه نه ما نداریم! میگم چرا پس دم در زدید که دارید ؟ میگه قبلن داشتیم !!!!! میگم دکتر گوش حلق و بینی دارید ؟؟؟ میگه نه امروز نیست !!! میگم آقا تو رو خدا دکتر دارید اصلا ؟؟؟ میگه داریم ولی ربع ساعت دیگه میاد !؟ و من میگم با خودم مگه شبانه روزی نیست اینجا !!!
راستی امروز در انبوه ایمیل های نخوانده ام یک ایمیل دیدم از سایت لاتاری گرین کارت !!!!! کلی ذوق مرگ شدیم ولی علما متفق القول فرمودن سر کاری بیش نیست و الکی ذوق مرگ شدید !
حالا نمیشد واقعی باشه (حالا من اصلا لاتاری شرکت نکردم فک کن !!!!) تازه گفته بود از بین نمی دونم چنتا ایمیل قرعه کشی شده و ایمیل شما برنده شده و حالا برو حالش رو ببر ولی علما اجازه ندادند !!!
خوب یادم باشه امشب فال حافظ بگیرم ....آجیل و اینا که نمی تونم بخورم نمی دونم این گلو درد چی بود که از صب دچار شدیم !
شب خوبی داشته باشین خانوم ها و آقایون و کلی خوش بگذره به همه ....
اين كرال سينه چقد سخته !!!!!!!!!!!! ياد نميگيرم هي آب ميره توي گوشم و دماغم و چشمم و هر جا فك كني ديگه واله :))))
بعدش ديروز كه روز جمعه باشه تا ساعت 10 خوابيدم عين خرس قطبي با صداي ظرف شستن خانوم هم خونه اي بيدار شدم و تازه غرم ميزدم كه كله سحر چه موقع ظرف شستنه !
بعدش ساعتو كه ديدم جيغغغغغغغغغغغغ كشيدم كه نه ساعت 10 ؟؟؟ صبحونه نخورده خونه رو جارو كشيدم و بعدش تغيير دكور دادم (اتاق خواب خودمو ) !!!
يه جا باز كردم ته اتاق همون جايي كه قبلا كاناپه بود كه خيلي دنجه ميشه پشت تخت نشست و هر كاري كني كسي نمي بينه :)))
بعدش هم رفتيم خريد از يه مرغ فروش خيلي جيگر يه مرغ چاق خريديم و اومدم شستمش ! و بعدش ناهاري كه خانوم هم خونه پخته بود خورديم كلي چسبيد بعد از اون همه خرحمالي !
در پايان اومدم توي اتاق و نشستم و كلي لباس زير و رو اتو كشيديم و هي آهنگ خنده دار گوش داديم و رقصيديم و عكس ديديم همه اينها تهنايي بوده ها !
بعدشم ساعت چهار و نيم آماده شدم با فهيم رفتيم استخر و تا ساعت 6 داشتم دست كرال تمرين ميكردم و نشون به اون نشون الان دست چپم درد ميكنه !
عكسهاي اتاقم رو گرفتم بذارم اينجا يادم رفت دوربين رو بيارم شركت !
بعدشم با يكي از رفقا رفتيم بيرون و كلي من خنديدم و رفتم سمبوسه خريدم اومدم و اونم همش به جون همه خلق خدا غر زده !!!!!!!!!!!
در پايان ساعت 15 دقيقه مونده به ده خوابيدم تا خوده صب ولي صد بار بيدار شدم و هي خوابيدم !!!
من رفتم از ستاره براش یه ساعت گویچی خریدم به چه خوشگلی !!!
ولی نمی تونم کادوش رو بدم !!! الان البته نمی تونم صب الطلوع زنگیدیم خانه مان و تبلیاکت صمیمانه رو خدمت داداشی و مامان محترمشون عرض کردیم و خلاصه اینکه دیشب از ستاره یه کیف پول چرم هم خریدم !
و البته ساعتم رو هم راه اندازی کردم یک سالی میشد باتری نداشت !
خوب اين تفلده ما گذشت جشنم گرفتيم شمع هم وت كرديم كيك هم خورديم آرزو هم كرديم !
تازه شام هم بيرون بوديم و كلي خوش خوشانمان شد ....!
خلاصه اينكه در جاهايي از گذشته سير كرديم كه نمي بايد و قدري خوش گذشت !
راستي اگه شما هديه اي رو به كسي بدين و اون شخص هديه رو به آدم نيازمندي بده چه كارش ميكنين ؟؟؟
من يه وقتي يه شال برا يكي بافيديم و خيلي هم زحمت كشيدم حالا شنيديم كه بخشيده شده به آدم فقيري كه ايستاده بوده كنار خيابان !!! من حسم اين بودكه خوب حتمان خوب نبوده ولي از يه طرف هم ميگم شايد واقعان دلش سوخته باشه باسش ؟!به هر حال چيزي بوده كه من هديه داده بودم !
کادوهای من عبارت بودند از :
۱.کتاب خیام و یک عطر به اسم سدیوس.
2.دو تا لوسيون بدن مارك ايوروشه !!!!
3.يه شال خوچگل
4.يه خرس عروسكي آبي رنگ!
5.يه لباس خواب ساتن!
6.يه سويشرت قرمزرنگ !!
7.يه سايه چشم!
8.يك دستكش چرمي خيلي خيلي ناناز !!!
9.يه عالمه بوس و بغل و تبريك و اس.ام.اس ! والبته كامنت !