I learnt lots of thing from you.Thanks a lot,and good luck...
گاهي آدم ها چقدر راحت ميگذرند از گذر زمان! وشاید زمان از روی آنها گذشته بی آنکه آنها متوجه شده باشند و چقدر راحت جمله های دهن پر کنی می گوییم همگی مان انگاری خودمان حالیمان شده باشد چن سالی که گذراندیم را ؟؟؟
** اون جمله تنها یه خاطره است از گذشته خواستم یادم بمونه هر وقت دلم خواست اینجا باشه و ببینمش و یادم باشه توی چه روزی تموم شده زمانمون !
جل الخالق !!!!! پریده یعنی حذفش کردن برا چی ؟؟؟
**می خواستم بروم تا انتهای زمین و آنجا خودم را از دمباله نصف النهاره مبدا که زده است از کره بیرون آویزان کنم تا دله همگان بسوزد از اینکه مسخره ام کردند !
اين روزها هي فقط مي گذرند ها...انگاري زمان برگشته باشد عقب !
دوباره ساعت ها جاده و صداي قژقژ چرخ هاي ماشين روي تن داغ آسفالت ...
ميدوني گاهي با خودم فكر ميكنم آدم ها ديگه چجور جانورهايي هستن واقعان ؟
ديشب عجيب تنم داغ بود شايد اثر فيلمي بود كه ديدم ...فهميدم نبايد فيلم هاي عاشقانه ببينم اصلا موزيك گوش نكنم تا حالم خوب بمونه به محض شنيدن آهنگ و ديدن اينجور فيلم هاي مبتذل حالم دگرگون ميشه و خودداريم رو از دست ميدم.
اين خونه ما هميشه ميدونه جنگه.هيچوقت توش آرامش پيدا نميكني نمي دونم چرا؟؟؟
روزها ميگذره و تنها چيزي كه تغيير نميكنه همين ميدونه جنگه دايمي و من فكر ميكنم بايد گريخت از مهلكه تا جان بدر برد!
نمي دونم شايد فرار از مشكلات درست نباشه ولي من ديگه نه حوصله دارم نه توان و نه اعصاب برا ايستادن و مبارزه كردن.من ترجيح ميدن با تمام توانم بدوم و دور بشوم ازشون تا وايستم وحل بشوم درون اين باتلاقي كه هيچكي مسببش نيست.
اين روزها عجيب مي گذرند و من با تمام وجود حس ميكنم اين گذشت روزها و شبها رو و خوب مي دونم كه هيچ كار مفيدي انجام نميدم
ميگن ما دخترها جنبه نداريم تا يكي نگامون كرد فك ميكنيم عاشقمون شده طرف ..بابا اين پسرها خيلي بي جنبه هستن سلام كه بهشون ميكني ميگه ببخشيد من نامزد دارم !!!!
من ديشب خواب علي رو مي ديدم همون دوستي كه چن وقته پيش رفت از ايران خيلي دلش گرفته بود خيلي غصه داشت و بعدش من گفتم بيا بغلم (نمي دونم چرا همچين پيشنهاد بي ناموسي بهش دادم) وقتي بغلش كردم گفت متاسفم كه من نمي تونم تو رو اونقدي كه تو دوستم داري دوستت داشته باشم...؟؟؟ من بهش گفتم حالا كه گفته من دوستت دارم خره من فقط خواستم بدوني تنها نيستي و تا اومدم ازش بپرسم چرا بي جنبه بازي در آورده و اينا رفتم توي يه سكانس ديگه باهاش يعني يه دختره اومد خونه شو و بلوايي بود توي خوابم و اينا..
بماند اين قضايا ولي من فهميدم زشت ترين مردا ها هم از اعتماد به نفس بالايي برخوردارن حالا چرا نمي دونم شايد چون ش.م.ب.و.ل طلان ؟؟؟
خلاصه اينكه اگه يه ذره قيافه داشته باشه و پول و پله ديگه نباس راسته اون آقا راه بري ؟؟ واله !!!
بي خيال يكي بياد منو نصيحت كنه اصلا بزنه تو سرم شايد عاقل بشوم يه برنامه اصولي باسه زندگيم بريزم؟؟؟؟
ديروز بارون اومد اينجا ! ولي دو سه دقيقه بيشتر نبود ...ولي بوي خاك بوي خاك بارون خورده !
من مست ميشوم به معني واقعي وقتي بوي خاك مي پيچه توي هوا وقتي نم نم بارون ميزنه ....!
من برگشتم به پارسال همين موقع ها ....مي رفتم كلاس زبان هر روز بايد تا جلگه مي رفتم شبها و حالا هم ....چن وقتي با اين راننده خطي ها ميروم نمي دونم دچار چه تحول عظيمي شدن هيچ كدوم اين پخش ماشينهاشون رو روشن نميكنن و توي تاريكي فقط صداي باد رو ميشنوي كه مي پيچه توي گوشات و بعد سرعت سرعت و گاهي بووووووووووق ميشكنه تمامي خلوتي كه ساختي و البته زنگهاي عجق وجق تلفن همراه مسافرين محترم پشت سرت و هر هر و كر كر يا داد و هوار كردن ها كه انگاري اونجا خونشونه و ما هم هيچ اعتراضي نبايد بكنيم !!!!
گريز كه بزني به گذشته نا خواسته و زنده بشه خاطره ها مي بيني چه قدر كودك بوديم چقدر كودك بوديم و خودمان حس كرديم كه بزرگ شديم و شايد قواره مان بزرگتر شده بود و هنوز افكارمان كودكانه مانده بود.
جديدان هي دلم سفر ميخواد به خودم ميگم شب برسم خونه برنامه مي ريزم و شب كه ميرسم خونه خسته و مرده مي روم توي تختم مي خوابم !
ميدوني داشتم به گلنار ميگفتم مي تواند برود در چهار گوشه دنيا جاااااااااار بزند كه من دختري را دودر كردم كه خيالش اين بود كه اين دنيا كتاب قصه شيرين دوران نوجوانيش است ...گفتم ديگه خيالي نيست ،گفتم من كه چيزي رو از دست ندادم حتي اگه چيزكي رو از دست داده باشم اينقده چيز بدست آوردم اينقده تجربه دار شدم كه بدونم وقتي يكي ميكه بايد گرگ شد در لباس گوسفند بايد مار خورد تا اژدها شد يعني چي .... ميفهمم سادگي دوره اش گذشته دوره دوره زنگار قلبهاست دوره تيرگي ارواح دوره سياه چاله هاي ذهنيه ....حالا بهترم كه اينا رو ميدونم چون منم دارم مثل بقيه ميشوم ميشوم همون اژدهاي ترسناكي كه شبها از ترسش نفسم بند ميومد!
راستي يادم باشد اين جمله ها را بنويسم كه تو چقدر كور بودي ...اينقدر كه پرپر زدنهاي دل خودت رو هم نديدي ...اينقدر كر بودي كه نداي قلبت هم كاري برات نكرد و در آخر اينقدر بي شعور بودي كه خودت را دار زدي كه بگويي وابسته نبودي و يادت رفت همان طنابي كه آويزانت كرد ميان زمين و آسمان همان هم وابستگي ديگري است .
راستي يادم باشد بگويم اگر ديدمت ، بي خودي اين همه چشمهايت را وادار كردي كه دوروغ به خوردم بدهد و بگويم سايه شدي در روزها و شبهايم !
آقا و خانومی که شوما باشین این پست باسه چن وقت پیشا است ولی چونی حرفی باسه گفتن نبود و اینا همین رو گذاشتیم که یه ذره سوزناک باشه !!!